توضیح : میهمان دوم " کنج وب " من دوست نویسنده و هنرمندم جناب " مهران بقایی " صاحب وبلاگ " حقیقت ساده " است . بخوانید . از هر توضیح دیگری پرهیز می کنم . سخن جناب مهران بقایی واضح است و شفاف .

(( راستش فكرش را مي كردم توي كنج وب آ سيد مرتضي چه مي شود گفت كه نه سيخ بسوزد نه كباب !! تا اين كه زد و بغل گوشمان بمب صوتي تركاندند و شيشه هاي خانه ي همسايه ها شكست و چند روز بعد دو نفر را كمي آنطرف تر گوش تا گوش سر بريدند گو اينكه قبل ترش بابايي را توي گوني چپاندند و براي آزادي اش طلب پول كردند و قبل تر ترش موبايل قاپ زني چنان رواج يافته بود كه قيد كيف كمري موبايلم را زدم و آن را توي جيب چپاندم و موقع مكالمه اطراف را پاييدم و ... حالا بماند كه فردا را نمي دانم شايد سر كوچه با قمه بايستند و براي عبور و مرور باج بگيرند...
امنيت واژه اي است كه بر خلاف واژه هاي ديگر تعاريف متفاوت و تفاسير متناضر ندارد كسي نمي تواند خودي و غير خودي اش كند (دهخدا) ميگويد بي ترسي و امن آرزو و اميد و ( دكتر معين ) ميگويد در امان بودن . جامعه اي كه در آن امنيت وجود دارد جامعه اي است امن و امان كه آدمهاش احساس آرامش ميكنند و مي توانند براي زندگي حال و ْآينده شان فكر كنند ، برنامه ريزي كنند امنيت با روح و جسم آدمها مرتبط است همانطوري كه ممكن است جسم انسان در جامعه ي فاقد امنيت به خطر بيفتد روح و روانش نيز در معرض تهديد است امنيت رواني جامعه شايد به مراتب مهم تر و اثرگذارتر از امنيت جاني است. آدمهاي جامعه اي كه در سايه امنيت رواني قرار ندارند رفتار طبيعي ندارند پرخاش گري دشنام دادن دروغ گويي كلاه برداري سرقت و خيلي چيزهاي ديگر محصول چنين جامعه اي است روزانه با متكدياني كه ظاهر نسبتا آراسته اي دارند و همگي يك قصه ي تكراري دارند روبه رو بوده ايم. عاملي كه آنها را وا مي دارد در عين اين كه مي دانند ديگران به آنها اعتمادي ندارند به آساني به دروغ (اتكا) كنند نمونه اي از رفتارهاي غير طبيعي و بيمار افراد جامعه است تكرار اين ديدار ها در جامعه ي بيمار به بي اثر شدن معيار هاي جامه ي سالم منجر مي شود ( كمك كردن ) بي رنگ مي شود تا آنجا كه به سوختن خشك و تر منتهي ميشود و سر انجام آنجا كه حقيقتا نياز به كمك هست فرد (كه ديگر به بيمار جامعه ي ناسالم تبديل شده است ) تمايلي براي كمك از خود نشان نمي دهد و اين صفت خوب انساني برايش بلااثر مي شود. قتل و سرقت نيز از اين دستند محصول هردو به جز به خطر انداختن سلامت رواني و جاني جامعه ( جرم ) است جرمي كه سر و كارش با قانون است قانوني كه بايد در خدمت جامعه و تضمين امنيت آن باشد اما واقعيت اين است كه اين طور نيست قوانين جامعه ي ناسالم توانايي پيشگيري ندارند چون نه به درستي اجرا ميشوند و نه در بيشتر مواقع شكل اجرايي مي گيرند در جامعه اي كه دستگاه مجري قانون خود فاسد است چگونه مي تواند منع رطب كند در حادثه ي كوي دانشگاه تهران در سال 78 جنايات زيادي اتفاق افتاد اما تنها يك سرباز به جرم دزديدن ريش تراش به اضافه خدمت محكوم شد.
در همين حوادث اخير نيز به هكذا جدا از انگيزش هاي سياسي و جناحي محصول همه ي ناديده انگاشتنهاي قانون و اجراي آن بي اعتمادي جامعه از چتري حمايتي به نام قانون و عدالت است در روزگار فقدان چنين چتري حس عدم امنيت مثل باد سردي كه مي تواند از هر سوراخ سمبه اي به منفذها رسوخ كند به گوشه گوشه ي لايه هاي جامعه نفوذ مي كند و همه چيز را به رخوت و خشكي مي كشاند در چنين وضعيتي زندگي لذت بخش نيست آدمها به زنده بودنشان ادامه مي دهند و هرلحظه منتظر حادثه ي جديدي هستند كه مي تواند بي مهابا اتفاق بيفتد حادثه هايي تلخ چندش آور رعب انگيز مثل زخمي كه از درون روح را مي خورد و مي تراشد!! ))
يا حق .





